طي شش ماه گذشته ، بسياري از جمله خود من در ستايش مبارزات بي خشونت و پرهيز از تندروي مطالبي را منتشر كرده ايم . بر خلاف برخي از دوستان كه حوادث و رشادتهاي روز عاشورا را نوعي بكارگيري خشونت از جانب مردم قلمداد مي كنند ، معتقدم دفاع شخصي در برابر دژخيمان رژيم هيچ تعارضي با اصل مبارزات مسالمت آميز ندارد . آنچه كه مي تواند جنبش هاي مسالمت آميز و آزاديخواهانه را به بيراهه خشونت و نابودي بكشاند بكارگيري خشونت نظير مواردي استكه برخي گروههاي چريكي در مبارزات منتهي به انقلاب 57 آنرا دنبال مي كردند مانند ساختن و بكارگيري كوكتل مولوتف ، ساختن بمب هاي دستي ، ترور شخصيتهايي از گروههاي مقابل و نظاير اينها كه خوشبختانه طي شش ماه گذشته هيچ كدام از اين موارد رخ نداده است .
دوستان من ! خوب مي دانم شما هم مثل من از آنچه كه در طي شش ماه گذشته و به ويژه در عاشوراي خونين امسال گذشت خشمگين و ناراحت هستيد . به فعل درآمدن اين خشم ويرانگر ( و نه لزوما سازنده ) به اعتقاد بسياري از فعالين دلسوز وباتجربه سياسي ، آرزوي قلبي حكومت براي سركوب شديد و شايد نهايي جنبش بي نظيري باشد كه در مدت زماني كوتاه تحسين جهانيان را با خود همراه كرده است । دفاع از خود و خانواده و دوستان در برابر مزدوران رژيم ، واكنشي كاملا طبيعي و منطقي است اما اجازه ندهيد حجم و ميزان درگيري ها از آنچه كه در روز عاشورا گذشت فراتر برود . اگر هستند دوستاني كه پس از وحشيگرهاي بي سابقه رژيم در روز عاشورا ، از روي احساس و خشم ، تفكرات ناصوابي را در سر دارند ، از اين دوستان خواهش مي كنم فكر اسلحه بدست گرفتن ، ساختن كوكتل مولوتف ، تصرف فلان ارگان و سازمان و نظاير اينها را از سر بيرون كنند چرا كه اصلا نيازي به چنين واكنشهايي نيست و يقين دارم با در پيش گرفتن روند مبارزات ماههاي گذشته و البته با به كار بستن تجربيات نو و جديد پيروزي قطعي و چه بسا نزديك است .
1- « انقلاب يا اصلاح» عنوان كتابي است شامل گفتگو بين دو متفكر بزرگ قرن بيستم ، كارل پوپرو هربرت ماركوزه كه براي اولين بار در سال 1351 با ترجمه هوشنگ وزيري توسط انتشارات خوارزمي به چاپ رسيد . . طرفين گفتگو در اين كتاب هر دو بر اين باورند كه جوامع انساني براي نيل به وضعيتي مطلوب تر ، نيازمند تغييرات مداوم سياسي – اجتماعي هستند . اما رويكردهاي كاملا متفاوت براي رسيدن به اين مقصود ، نقطه آغاز اختلاف بين پوپر و هربرت ماركوزه است .
ماركوزه كه جامعه مورد انتقادش ، جوامع سرمايه داري است بر اين باور است كه اصلاحات را بايد آزمود اما به اعتقاد او اصلاحات دير يا زود با مرزهاي نظام موجود برخورد مي كند آنجا كه اجراي اصلاحات ريشه هاي توليد سرمايه داري يعني سود را خواهيد بريد: « ..... اين همان نقطه اي است كه نظام در برابر اصلاحات نيز از خود دفاع مي كند ، به خاطر بقاي خويش بايد از خود دفاع كند ؛ آنگاه اين پرسش مطرح مي گردد : آيا انقلاب ممكن است ؟»
اما هربرت ماركوزه در برابر اين سوال كه چه تضميني است جامعه برآمده از انقلاب ، جامعه اي آزاد ومطلوب انقلابيون باشد چنين پاسخ مي دهد كه : براي اين ضمانتي وجود ندارد . تاريخ شركت بيمه نيست . نمي توان انتظار ضمانت داشت . چيزي كه مي توان گفت اين است كه برچيدن جامعه سرمايه داري به هر حال زمينه اي را فراهم تواند آورد كه جامعه اي آزاد مي تواند در آن نشو نما كند .
در مقابل ، كارل پوپر با بياني روشن تر و دلايلي محكم بر اين باور است كه حاصل واژگوني خشونت آميز اغلب ديكتاتوري است و انقلاب عليه ديكتاتوري به ندرت مي تواند ديكتاتوري را برچيند :
« .... چنين بود در انقلاب قرن هفدهم انگلستان كه به ديكتاتوري كرامول انجاميد ؛ در انقلاب فرانسه كه به ديكتاتوري روبسپر و ناپلئون انجاميد ؛ درانقلاب روسيه كه به ديكتاتوري استالين انجاميد . پس پيداست كه آرمانهاي انقلابي و حاملهايشان همواره قرباني انقلاب مي شوند . تغييرات مسالمت آميز چيزي به كلي سواي اين است و براي ما ممكن مي سازد مراقب عواقب ناخواسته و آرزو نشده كارهايمان باشيم و انها را هنگامي كه چنين عواقبي نمودار مي گردد به گاه تغيير دهيم ...... »
پوپر همچنين با نفي هر گونه خشونت براي دستيابي به جامعه اي مطلوب تر معتقد است كه خشونت آرمانهاي انقلابيون را تباه مي سازد :
«...... خشونت هموراه انسان را عميقتر به خشونت مي كشاند . انقلابهاي خشونت آميز ، انقلابيها را مي كشد و آرمانهايشان را تباه مي سازد . جان سالم فقط آنهايي بدر مي برند ، كه در جان سالم بدر بردن ، كوشاترين كارشناسانند...... ..... . اعتقادم اين است كه ميان عقل و خشونت بايد يكي را برگزينيم . و اعتقاد دارم عقل ، يگانه چاره در برابر خشونت است ، و خشونت اگر هنگامي كه اجتناب پذير باشد بكار بسته شود ، جنايت است »
2- از تاريخ اولين چاپ اين كتاب تا به امروز ، صدها كتاب و مقاله در نفي خشونت و دفاع از اصلاحات به چاپ رسيده است اما فكر ميكنم اين كتاب كم حجم جز اولين هايي باشد كه در اين زمينه و در برهه اي حساس در ايران به چاپ رسيد و اگر چه ظاهرا در دوره خودش چندان مورد توجه واقع نشد اما چندين دهه بعد مردم و به ويژه جوانان كه بدنه اصلي « جنبش سبز » را تشكيل مي دهند نشان دادند كه در پايبندي به اصل مبارزات بي خشونت ، از بزرگترين نظريه پردازان سياسي- اجتماعي پيشروترند . حقيقتا نمي توان دستاوردهاي جنبش در اين چند ماهه اخير كه بي شك جز از راهي كه رفته ايم به دست نمي آمد را ناديده گرفت . مبارزات مسالمت آميز ، مسيري طولاني تر اما با افقي پيداست كه حفظ و تداوم اين مسير بر عهده تك تك افرداي است كه به اميد فردايي بهتر قدم در اين راه نهاده اند .
نمي توان از آذر ماه گذر كرد و از لحظه لحظه هاي تلخ آن نگفت ؛ از اول آذر سالگرد قتل داريوش و پروانه فروهر در سال 77 ، از چهارم آذر سالگرد قتل دكتر كاظم سامي در سال 67 ، از ششم آذر سالگرد قتل دكتر علي اكبر سعيدي سيرجاني در سال 73 ، از دوازدهم آذر سالگرد قتل محمد مختاري در سال 77 ، از هيجدهم آذر سالگرد قتل محمد جعفر پوينده و شايد دهها مورد ديگر كه آينده خواهد گفت و آيندگان انگشت حيرت به دندان خواهند گزيد از آنچه كه بر ايران و ايراني رفته است .
قطعه شعري كه خوانديد برگرفته از كتاب « از شيخ صنعان تا مرگ در زندان » است كه در گراميداشت اولين سال در گذشت زنده ياد سيرجاني توسط انتشارات كتاب پر در واشنگتن دي . سي در سال 1995 به چاپ رسيده است . بر طبق آنچه در پاورقي شعر در كتاب آمده است ، زنده ياد سيرجاني در آخرين سفري كه به آمريكا داشت اين شعر را در مجلسي خواند و آنرا به دكتر جلال متيني داد .
ياد و خاطره همه كشتگان بر سر آزادي و شرف و كرامت انساني گرامي باد .
حكم اعدام « احسان فتاحيان » 28 ساله ، و از فعالين سياسي كرد ، صبح روز چهارشنبه در زندان مركزي سنندج به اجرا درآمد . احسان فتاحيان تقريبا يك سال پيش و به اتهام « اقدام مسلحانه » عليه رژيم اسلامي بازداشت شد . فتاحيان در دادگاه بدوي به تحمل 10 سال حبس محكوم گرديد اما در اقدامي عجيب ، دادگاه تجديد نظر به اصرار مدعي العموم ، حكم دادگاه بدوي را به « اعدام » افزايش داد كه اين خود از معجزات بيدادگاههاي اسلامي است ! در طول يك سال اخير ، اين دومين مورد از احكام اعدامي است كه با انگيزه كاملا سياسي به اجرا درمي آيد . تابستان سال گذشته ، يعقوب مهرنهاد ، روزنامه نگار ، وبلاگ نويس ، و از فعالين مدني سيستان و بلوچستان نيز به اتهام واهي ارتباط با « جندالله » و در دادگاهي غير علني بدون حضور وكيل مدافع به اعدام محكوم و حكم به اجرا درآمد .
بسياري از فعالين حقوق بشر و ناظرين اوضاع داخلي ايران ضمن ابراز نگراني از ادامه افزايش روند اعدام و خشونت ها عليه فعالين مدني و سياسي در ماههاي پيش رو ، افزايش ميزان اعدام ها ( سياسي و غير سياسي ) به ويژه پس از كودتاي انتخاباتي 22 خرداد را به تلاش رژيم در جهت سركوب و مرعوب ساختن معترضان و كنترل اوضاع تعبير مي كنند و بر اين باورند كه اين موج جديد خشونت تنها با خشونت هاي ماههاي آغازين پس از انقلاب 57 و دهه 60 قابل قياس است .
رويدادهاي چند ماه گذشته و خشونت كم سابقه اي كه دژخيمان رژيم اسلامي در برابر مردم معترض به نتيجه انتخابات از خود نشان دادند ، همه حكايت از اين دارد كه دولت كودتا با بكار بردن اين حجم از خشونت عريان سعي دارد علاوه بر مرعوب ساختن معترضين عادي ، معترضين پيشروبه ويژه جوانان را به واكنش خشونت آميز متقابل تحريك كند . واقعيت اين است كه دولت كودتا چندان بي ميل نيست كه اتفاقي به مانند آنچه در 30 خرداد 60 اتفاق افتاد(1) را دوباره تكرار كند . سركوب خونيني كه منجر به حذف « سازمان مجاهدين خلق » از عرصه سياست در ايران و قبضه كردن كامل حكومت توسط جناح سركوبگر گرديد . با تمام تفاوت هاي بنيادين بين شرايط امروز و سال 60 ، جلوگيري از تكرار چنين فاجعه اي و نيافتادن در سيكل معيوب خشونت ، بستگي كامل به درايت و هوشياري تك تكهواداران و همراهان « جنبش سبز» دارد.
يقين دارم طي ماههاي آينده ، علي رغم تمام فشارهاي بين المللي و تلاش نهادهاي حقوق بشر ، رژيم اسلامي براي دست يافتن به اهدف مذكور باز هم دست به اعدام مخالفين سياسي خواهد زد . بايد هوشيار باشيم و از گام نهادن در مسير خشونت و كوره راه احساسات جدا بپرهيزيم . بدون شك هيچ دولت و نهاد حقوق بشري از جماعتي اسلحه بدست كه بر عليه يك حكومت و دولت به ظاهر قانوني اقدام كرده اند هر چند حق به جانب آنان باشد نه تنها حمايت نخواهد كرد كه راه براي محكوم كردن نيز برايشان خواهيم گشود . مسير خشونت اگر ره به جايي هم ببرد ، جايي جز باتلاق 57 نيست .
پي نوشت :
1- مجموعه مطالب كامل و خواندني در ارتباط با رويداد خرداد 60 را در مجله « چشم انداز ايران » بخوانيد .
تصوير فوق گوشه هايي از مبارزات مردم در ماههاي منتهي به حوادث بهمن ماه 57را نشان مي دهد . اگر در 30-40 سال پيش نظير چنين بيانيه هايي در تهران و چند شهر بزرگ كشور آنهم در بين معدود افرادي دست به دست مي گشت ، امروز بايد به تماشاي نگون بختي « رژيم اسلامي » نشست كه به مدد « تكنولوژي ارتباطات » مثال چنين فراخوان هايي در كسري از ثانيه به دست مخاطبانش نه در ايران بلكه در هر گوشه اي از جهان مي رسد . در كنار اين تفاوت ظريف ، زيبايي و اهميت اين تصوير از آن جهت است كه گوياي شباهتهاي تامل برانگيز ميان دو برهه زماني از تاريخ معاصر ايران است . شباهت هايي كه اميدوارم به نتايج يكساني منتهي نشود و اين امر بستگي كامل به هوش و درايت خود ما دارد .
زماني كه از شباهت هاي تاريخي ميان حوادث جاري امروز و دهه هاي اخير صحبت مي كنيم ، بي انصافي است اگر بخواهيم شدت سركوب و خفقان دوره پهلوي ها و يا هر دوره اي از تاريخ ايران را با فجايع سه دهه گذشته پس از انقلاب 57 برابر بدانيم . كافيست يك لحظه تصور كنيد اگر « اوباشي » كه طي سه دهه اخير بر ايران حكم رانده اند پنجاه سال پيش و نه دورتر ، يعني زماني كه نه از ماهوراه و اينترنت خبري بود و نه از وبلاگ ، فيس بوك ، تويتر و ايميل ، اگر اينان بودند با كشور چه مي كردند ؟ يقين دارم از آنچه كه امروز در جهان با نام ايران شناحته شده است ، چيزي جز سطور نقش بسته بر كتب درسي وتاريخي نمانده بود .
ترس ديكتاتورها از گردش آزاد اطلاعات به اندازه اي است كه رئيس دولت كودتا عريان و بي پرده « رسانه هاي آزاد را مانعي در برابر دولتهاي قانوني!! و توسعه گرا مي داند » (نقل به مضمون » . از سوي ديگر آتش ترس و وحشتي كه « رسانه هاي آزاد و غير دولتي » بر تار و پود پوسيده رژيم هاي توتاليتر افكنده اند وقتي به عيان مشاهده مي شود كه ببينيم رژيم درمانده « ولي فقيه » با دراختيار داشتن چندين كانال تلويزيوني و راديويي ، خبرگزاريها و روزنامه هاي افسار گسيخته ، به درجه اي از استيصال رسيده است كه تاب تحمل چند سايت و وبلاگ معمولي ( اما آزاد ) با تعداد خوانندگان محدود كه يقينا از نقطه نظر ضريب نفوذ كمي ( و نه كيفي ) به پاي رسانه هاي آنان نمي رسد را هم ندارند و مذبوحانه تلاش مي كنند با فيلترينگ آنها ، در مسير گردش آزاد اطلاعات سنگ اندازي كنند .
ختم كلام اينكه ، ايران و ايرانيان در كنار تاريخ باشكوهو افتخار آميزشان، ناملايمات و مشكلات زيادي را نيز از سر گذرانده اند اما باز هم از اين اقبال خوش بي بهره نماندند كه زماني به چنگ « اوباش اسلامي » اين "بي بديل ترين شيادان تاريخ بشر" گرفتار آمدند كه انقلاب ارتباطات و تكنولوژي با همت و ياري خود ما اين اجازه را نخواهد داد كه آيندگان نام و نشان ايران و ايراني را صرفا در لابلاي صفحات كتب تاريخي جستجو كنند .
اخبار و شايعات مربوط به وخامت حال و حتي مرگ خامنه اي ، فضاي خبري اينترنت در هفته گذشته را تا حدودي تحت تاثير قرار داد . در اين ميان خبري كه بيش از ساير اخبار و شايعات در اين باره به واقعيت نزديك مي نمايد ، هماني است كه تاكيد مي كند خامنه اي نه در حالت كما و نه فوت كرده است بلكه در كاخ شاه سابق در چالوس برنامه شيمي درماني اش را دنبال مي كند . فارغ از پرداختن به حواشي اين ماجرا كه اساسا آيا مرگ خامنه اي در اين شرايط به نفع يا زيان جنبش سبز خواهد بود يا نه ، به باور من و در حقيقت ، خامنه اي چهار ماه پيش در يك چنين روزهايي و دقيقا در بعدازظهر روز 23 خرداد زماني كه بر كودتاي انتخاباتي سپاه حتي پيش از اعلام نظر شوراي نگهبان مهر تاييد زد به كما رفت . با نماز جمعه 29 خرداد و دستور صريح قلع و قمع معترضان ، مرد و آنگاه كه خون پاك جوانان بي گناه بر زمين جاري گشت ،از نظر اكثريت مردم ايران براي هميشه در زير خروارها خاك مدفون شد و اين پايان راه همه ديكتاتورهاست : مرگ معنوي و حقيقي پيش از مرگ ظاهري و فناي جسم .
از نبش قبر ديكتاتور بايد گذر كرد ، طنين فريادهاي مظلومان است كه قادر خواهد بود روح بي جان و تن بيمار ظالم را حتي در پشت ديوارهاي بلند قصرهاي به ظاهر بزرگ بلرزاند . 13 آبان نزديك است ……………
بحث درباره همراهي يا عدم همراهي «هاشمي رفسنجاني» با حركت اعتراضي مردم ، در حال تبديل شدن به يك معزل و آفت براي «جنبش سبز» است . گروهي از دوستان با ادامه مسير اشتباهي كه به ويژه پس از نماز جمعه معروف هاشمي در تيرماه در آن گام نهادند ، همچنان سعي مي كنند با تحليل رفتار و گفتار و زير ذره بين گذاشتن حتي جزئي ترين حركات فيزيكي وي در يك جلسه يا مجمع عمومي ثابت كنند كه رفسنجاني هم چنان همراه با جنبش سبز است .
بدون شك نمي توان از امتيازات همراهي كساني چون رفسنجاني با خواست مردم چشم پوشيد اما از اين نكته هم نبايد غافل ماند كه تكيه و اميد بستن بيش از اندازه به شخصيت پيچيده و غيرقابل پيش بيني همچون «هاشمي رفسنجاني » اين آفت را هم به دنبال دارد كه با هر بار موضع گيري وي بر خلاف خواست مردم و به نفع عوامل كودتا كه در طي هفته هاي اخير چندين بار شاهد آن بوده ايم ، ياس و دلسردي محسوسي در بدنه جنبش بروز مي كند . بر خلاف تصور برخي دوستان، از هر زاويه اي كه به شخصيت و ظرفيت هاي رفسنجاني بنگريم نمي توان از او رهبر يك جنبش آزاديخواهانه !! ساخت . نسبت رابطه رفسنجاني با جنبش سبز در ايده آل ترين تصور ممكن ، رابطه يك « قيم » با نهال جوان و نوپايي است كه مي تواند تا مدتي آن را از گزند و آسيب حوادث محفوظ بدارد . به اعتقاد راسخ من ، ملت و جنبشي كه قيم دارد و بيش از ظرفيت هايش به آن تكيه مي كند ، رشد نخواهد كرد ، در بهترين حالت اگر دچار ركود و عقب نشيني نشود ، اصطلاحا «درجا» خواهد زد .
پيشنهاد مي كنم دوستان رابطه جنبش سبز با هاشمي رفسنجاني را با در نظر گرفتن واقعيت ها و همه ظرفيت و نوع شخصيت وي تنظيم كنند و با ذوق زدگي هاي مقطعي زمينه ياس و دلخوري هاي بعدي را فراهم نياورند ضمن اينكه جنبش حق طلبانه مردم در طي سالهاي اخير و به ويژه سه ماه گذشته به حدي از رشد و بالندگي رسيده است كه نيازي به قيم تراشي آنهم از پيكره كساني چون هاشمي رفسنجاني ندارد و اين سران رژيم اسلامي هستند كه بايد بر سر دوراهي انتخاب بين بودن يا نبودن ، جاودان ماندن يا نماندن در تاريخ ، يك راه را انتخاب كنند : همراهي يا عدم همراهي با خواست اكثريت مردم !
توضيح ضروري :
در حال انتقال مطالب وبلاگ از «بلاگفا » به اينجا هستم . به همين خاطر دوستاني كه مطالب « شيشه سكوت» را از طريق «فيد» دنبال مي كنند احتمالا در طي روزهاي گذشته با مطالب قديمي وبلاگ در فيدخوان هايشان مواجه شده اند . اين مشكل در روزهاي آينده هم ادامه خواهد داشت كه از اين بابت پوزش مي خواهم .
سخنان روز گذشته خامنه اي در نماز جمعه تهران مثل خيلي هاي ديگر براي من هم از جهات گوناگون جالب توجه بود ! جالب از اين نظر كه طي 3-4 هفته گذشته نه تظاهرات خياباني از جانب مردم صورت گرفته و نه حتي سخن يا عمل تحريك آميزي از سوي رهبران جنبش اعتراضي سبز مشاهده شده است . در طي اين مدت آن چه كه روي داده فقط چنگ و دندان نشان دادن شغال هاي گرسنه و گرگ هاي خون ريز عوامل كودتا و به طور مشخص سپاهيان دشمن بوده كه با سخنان سخيف و بي ارزش خود سعي در تحريك مردم و آشوب داشته اند . با اين همه ، جالب اين جاست كه اين بار هم نه تنها در كلام خامنه اي كه مدام خود و ايادي اش در هفته هاي اخير از كنترل اوضاع و فرونشاندن فتنه خبر ميدهند ، ذره اي آرامش و دعوت به آرامش و دوستي ديده نمي شود كه وعده شمشير كشيدن بر روي مردم بي دفاع و خون و خون ريزي بيشتر را ميدهد ! از هر منظر كه به اين شيوه رفتار بنگريم ، نامي جز هذيان گويي هاي يك بيمار رواني نمي توانيم بر آن نهيم . بيماري ناشي از ترس و وحشت « روزهاي پايان ديكتاتور » كه مي خواهد با رجزخواني و چرخاندن بي هواي شمشيرش، ذره اي دل بيمارش را تسكين دهد . و اين تنها مختص ديكتاتور كوچك ايران زمين نيست . در همين نزديكي خودمان از ياد نمي بريم كه صدام حسين هم تا روزهاي آخر همين گونه رفتار مي كرد با اين تفاوت كه صدام حتي در واپسين لحظات هم آنقدر اعتماد به نفس داشت و به اين ذلت و خواري نيفتاده بود كه براي نمايش اقتدارش آدرس يك قهوه خانه!! در يك شهر !! در شمال آفريقا را بدهد !
شايد تنها بررسي رفتار دو ماه اخير مجلسيان به عنوان شاهدي بر ادعاي فوق كافي باشد । فارغ از راي نمايندگان به وزرايي كه يكي تحت تعقيب پليس بين الملل است ، ديگري متهم به پيشنهاد پرداخت رشوه به نمايندگان و آن يكي در دادگاه به اتهام ثبت اختراع فرد ديگري به نام خود محكوم شده است ، شوخي هاي چند تن از نمايندگان با رئيس مجلس در جلسه نهايي راي اعتماد كه منجر به قطع دقايقي از برنامه زنده آن از تلويزيون گرديد ، نشان داد كه غلامان حلقه به گوش خامنه اي و غاصبان خانه ملت نه تنها از تقلب گسترده در انتخابات و فجايع كهريزك مطلع اند و تا كنون كوچكترين صداي اعتراضي از آنان بلند نشده است ، بلكه آنچه كه بر سر جوانان مردم در اين بازداشتگاهها آمده دست مايه خنده و تمسخر آنان نيز گرديده است .
پي نوشت :
تيتر مطلب برگرفته از يكي از اشعار ميرزاده عشقي است :
محمود احمدي نژاد رئيس دولت كودتايي و نامشروع دهم ، در سخنان پبش از خطبه هاي نماز جمعه اين هفته تهران و در ادامه روند مبتني بر تهديد خود و دوستانش در هفته هاي گذشته ، خواستار برخورد و به محاكمه كشيدن سران به گفته او اغتشاشات اخير شد و جالب اينكه در ادامه تاكيد كرد بدون محاكمه و برخورد با آنان اين حكومت دوام نخواهد داشت . شكي نيست كه در شرايط فعلي احتمال وامكان برخورد قضايي با كساني كه مورد نظر احمدي نژاد هستند يعني آقايان خاتمي ، كروبي و موسوي وجود ندارد و تكرار مداوم اين جملات تهديدآميز از سوي احمدي نژاد و دوستان جنايتكارش ، صرفا تهديد و ارعاب سران اصلاحات براي عقب نشيني و اتخاذ مواضع نرم تر از سوي آنان حداقل تا زماني است كه احمدي نژاد و تيم كودتاچيان بتوانند از اين حالت « گيجي » و « سردرگمي » خارج شوند. البته بايد اعتراف كرد كه تا حدودي در اين زمينه موفق بوده اند .
اما آنچه كه مي تواند دهان ياوه گوي كودتاچيان را حتي براي بيان تهديدهاي توخالي هم ببندد ، يك تظاهرات آرام و ميليوني ديگر از سوي مردم است . تظاهراتي كه به اعتقاد من نياز اساسي اين روزهاي جنبش عظيم و سبز مردم ايران است . تظاهراتي كه با توجه به مناسبت هاي پيش رو ، پيش بيني عظمت آن كار چندان دشواري نيست !
در بينقربانيانجريانموسومبه «قتلهايزنجيرهاي » ، امروزجزئياتقتلزندهياد « دكترعلياكبرسعيديسيرجاني » بيشازسايرقربانيانروشن و مشخصشدهاست . ماجرايدشمني و كينهورزيرژيماسلاميباسعيديسيرجانيكهازهمانسالهايآغازينانقلاب 57 و بانوشتنمقالاتانتقاديازجملهداستان « شيخصنعان » توسطسيرجاني ، آغازشد ، درنهايتباافزايشآزار و اذيتهايحكومتنسبتبهسيرجاني ، بازندانيشدن ، شكنجه و قتلويدرزنداندرسال 73 بهپايانرسيد . آنچهكهمنرابرآنداشتتادراينبرههاززمانازسعيديسيرجانيبنويسم ، دردرجهاولاحساسكردمميتوانمبازندهنگهداشتنناماوادايدين و احتراميكردهباشمنسبتبهدلاورمرديكهدراوجخفقانسياسياواخردهه 60 و اوايلدهه 70 ، بااطلاع و آگاهيكاملازسرانجامكار ، يكتنهبهجنگبا « اربابانقدرت» رفت و جانشرابرسرآرمانشگذاشت . دوماينكهبهدوستانعزيزيكهبهتازگي و پسازمشاهدهرفتارجنونآميزحكومتاسلاميدردوماهگذشته و پسازكودتايننگين 22 خردادپيبهماهيتفاشيستي « رژيماسلامي » و ناعادلبودن « رهبري » آنبردهاند ، باذكرنمونههاييكوچكامامستدل و غيرقابلانكارازمصيبتهاييكهدرطولسهدههپسازانقلاببرسرمنتقدينبهاصطلاحغيرخوديآمدهاست ، يادآوريكنم ، ماهيتواقعيحكومتاسلامي و متاسفانهبيعدالتي « رهبري » آنازابتداهمينرفتاريبودهاستكهطيدوماهگذشتهبهصورتكاملاعريان و بيپروامشاهدهكرديمبااينتفاوتكهاينباراشتهايسيريناپذير « فاشيستمذهبي » آتشبرخرمنخوديهايداخلحكومتهمانداختهاست . اگرچهبايداينهمدردي و ايجادحسمشتركبينغيرخوديها و اينگروهازداخلحكومترابهفالنيكگرفت ! و دستآخراينكهباشاهدآوردنيكمتناعترافگونهمنتسببهسعيديسيرجاني و مقايسهآنبامواردمشابهكهطيروزها ، ماهها و سالهايگذشتهبهدفعاتديده و شنيدهايم ، بارديگرثابتخواهدشدكهكاربازجويي ، شكنجه و اعترافگيرياززندانيانسياسيدرسهدههگذشتهبرعهدهگروهياندك ، شناختهشده و رسوابودهاستكهازفرطكندذهني و ناشيگريتوانايينوشتنداستانهايمضحكاينچنينيراهمندارندبهطوريكهحتيقادرنبودهاندازدودههپيشتابهامروزنهتنهاچارچوبكليكهحتيجزئياتايناعترافاترابرايزندانيانسياسيمختلفتغييربدهند و تلاشكنندذرهايازمضحك و نخنمابودنآنبكاهند . اينگروهاندكراميشدطيسالهايگذشتهباصرفهزينههايكمتربرسرجايشاننشاند و اجازهندادكهكاربهاينمرحلهبرسدكهمتاسفانهبههردليليچنيننشد !
در همين راستا در ادامه مطلب ابتدا دو نامه خواهيد خواند هر دو خطاب به آقاي خامنه اي . اولي متعلق به سعيدي سيرجاني كه قبل از زندان آنرا نوشته و منتشر كرده است و ديگري متعلق به دكتر نورالدين كيانوري دبير كل حزب توده كه در اين نامه آنچه كه در زندان بر او و خانواده اش گذشته است را براي « رهبر » جمهوري اسلامي شرح مي دهد . در نهايت متن اعتراف گونه اي منتسب به سعيدي سيرجاني را خواهيد خواند كه از درون زندان خطاب به « بازجوي عزيز » اش !! نوشته است . اين نامه در آن همان روزها در برخي روزنامه هاي رژيم از جمله كيهان به چاپ رسيد . خواندن دو خط ابتدايي ا همين نامه كافيست تا به راحتي پي به ماهيت رسواي نويسنده يا نويسندگان آن برد . آنجا كه مي گويد :
« بازجوي عزيز!سلام. از اينكه از وقت و زندگي خود ساعت ها صرف من كرديد بسيار ممنون و متشكرم. وقتي بر ايام گذشته مروري مي كنم از خودم بيزار مي شوم و از اينكه لجاجت هايي با حقانيت آرمان شما و صداقت همكارانتان كردم ، شرمندگي بر من مستوري مي گردد......»
فارغ از اينكه متهمي بازجوي اش را « عزيز » خطاب كند شايد براي شما هم اين سوال پيش آمده است كه يك بازجوي معمولي كه كارش بازجويي است چرا بايد از وقت و زندگي خود ساعت ها صرف هدايت متهمين بكند ؟ و از همه مهمتر ، يك بازجوي عادي ، حقوق بگير و مزدور چه « آرمان » و « حقانيت آرماني » مي تواند داشته باشد ؟ غير از اينكه بگوييم بازجوها و آناني كه يك چنين سناريوهاي مضحكي را مي نويسند افراد خاصي همچون « حسين شريعتمداري » مدير مسئول و نماينده «رهبري» در كيهان هستند كه علاوه بر شغل شريف بازجويي مشغول نشر « آرمان هايشان » در فحش نامه كيهان هم هستند ؟
نامه سوم سعيدي سيرجاني به آقاي خامنه اي
"جناب آقای خامنه ای
پيام عتاب آميز جناب عالی را آقای صابری برايم خواند، و متاسف شدم، نه به علت اين که مورد قهر آن مقام معظم قرار گرفته ام و به زودی امت هميشه در صحنه حزب الله حسابم را خواهند رسيد که مرگ در راه دفاع از حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواسته ايم. تاسف و تاثرم از پندارهای باطل خويش بود و اميدهای برباد رفته ام درباره سعه صدر جناب عالی و سرنوشتی که ملت ايران در دوران رهبری شما خواهند داشت. بگذريم از لحن توهين آميز پيام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان با تقوايی بعيد مينمود تا چه رسد به رهبر مسلمانان جهان. حيرتم از اين است که جناب عالی به استناد کدامين سند و قرينه و امارت مرا مرتد قلمداد کرديد و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشته های من است ای کاش موردش را مشخص می فرموديد، و اگر مبتنی بر واردات غيبی است و اشراف بر ضماير که انالله و انااليه راجعون.
می دانم در حکومتی که مرحوم شريعتمداری با آن مقام فقاهت، مهندس بازرگان با آن تقوای دينی و سياسی، آيت الله منتظری با آن سوابق مبارزاتی دقمرگ و خانه نشين و مطرودند، تکليف امثال بنده معلوم است و بر ما کجا برازد دعوی بی گناهی. و می دانم رهبر جليل القدری که با يک نهيبش نمايندگآن مجلس اسلامی در لاک سکوت و وحشت ميخزند، البته می تواند با تيغ بيدريغ تکفير حمله بر من درويش يک قبا آرد..................
آدميزاده ام، آزاده ام و دليلش همين نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشيدن جام شوکران. بگذاريد آيندگان بدانند که در سرزمين بلاخيز ايران هم بودند مردمی که دليرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند. "
متن کامل این نامه و سایر نامه های زنده یاد سیرجانی را از اینجا دانلود کنید
نامه نورالدين كيانوري خطاب به آقاي خامنه اي
"..........اصل 35 - هرگونهشكنجهبراي گرفتناقرارياكسباطلاعممنوعاست. اجبارشخصبهشهادتيااقرارياسوگندمجازنيست، چنينشهادت و اقرارياسوگنديفاقدارزش و اعتباراست. متخلفازايناصلطبققانونمجازاتميشود. جايبسيتاسفاستبراي گذشته و جايبسينگرانياستبرايآيندهكهايناصل گرانبهازيرپايبرخيمسئولانله و لوردهشده و احتمالادرآيندههمخواهدشد.
شكنجهعبارتبود ازشلاقبالولهلاستيكيتاحدآش و لاشكردنكفپا. درموردشخصمندرهماناولينروزشكنجهآنقدرشلاقزدندكهنهتنهاپوستكفدوپا، بلكهبخشقابلتوجهيازعضلاتازبينرفت و معالجهآنتادوبارهپوستبيآورد، درست 3 ماهطولكشيد و دراينمدتهرروزپانسمانآننوميشد و تنهاپساز 3 ماهمنتوانستمازهفتهاييكبارحمامرفتنبهرهگيريكنم. نوعدومشكنجهكهبمراتبازشلاقوحشتناكتراست، دستبندقپانياست. تنهاكسيكهدستبندقپانيخوردهميتوانددرككندكهدستبندقپانيآنهم 10 - 8 ساعتمتواليدرهرشب، يعنيچه؟ درموردمن، پسازاينكهشلاقاوليهكهبافحش و توهين و توسري و كشيدهتكميلميشدسودينداد، يعنيآقاياننتوانستنددرمورددروغشاخدارساختهشدهكهدرزيرآنراشرحخواهمدادازمنتا 18 شبپشتسرهممراساعت 8 بعدازظهربهاطاقيواقعدراشكوبدومميبرند و دستبندقپانيميزدند و اينجريانتاساعت 6 - 5 صبحيعني 9 تا 10 ساعتطولميكشيد. تنهاهرساعتمامورمربوطهميآمد و دستهاراعوضميكرد. چونممكناستشماندانيدكهدستبندقپانيچگونهاست، آنراتوضيحميدهم................
حتي افراد ورزيدهاي مانند دوست عزيز ما آقاي عباس حجري كه 25 سال در زندانهاي مخوف شاه مردانه پايداري كرد، چندين بار از هوش رفت. آقايان به اين هم بسنده نكرده و او را مانند تاب تلو تلو ميدادند.
دوست هنوز زنده ما آقاي محمد علي عموئـي كه با آقاي حجري و 5 جوانمرد ديگر از سازمان افسري حزب توده ايران پس از كودتاي امريكايي - انگليسي 28 مرداد 1332 به زندان افتاده و مانند يارانش 25 سال در همه زندانهاي مخوف شاه معدوم مردانه پايداري كرد، شاهد زنده اين شكنجههاست.
پيامد اين شكنجه وحشتناك كه هنوز هم باقيست، اينست كه دست چپ من نيمه فلج است و دو انگشت كوچك هر دو دستم كه در آغاز كاملا بيحس شده بود، هنوز نيمه بيحس هستند. يادآوري ميكنم كه من در آن زمان 68 ساله بودم..............."
سلام. از اينكه از وقت و زندگي خود ساعت ها صرف من كرديد بسيار ممنون و متشكرم. وقتي بر ايام گذشته مروري مي كنم از خودم بيزار مي شوم و از اينكه لجاجت هايي با حقانيت آرمان شما و صداقت همكارانتان كردم ، شرمندگي بر من مستوري مي گردد.
اگر خدا بخواهد با فرصتي كه پيش آمد و عهدي كه با خدا بستم مي خواهم همه چيز را اعتراف كنم نه به خاطر اينكه خوش رقصي نزد شما كرده باشم كه من نه اهل آن هستم و نه شما نيازمند آن، بلكه اعتراف مي كنم تا كمي (و فقط كمي) از عذاب وجدانم كاسته شود و اگر فرصتي پيش آمد جبراني لمافات................
در خاتمه از همه عزيزان اين مرز و بوم عذر مي خواهم و آرزو دارم روزي مرا ببخشند و نزد بازجوي عزيز نيز با شرم و خجلت خاضعانه در خواست عفو مي كنم."